تابــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ـــش

دربــــاه ی تاب و انــــــــواع آن

نه چک زدیم نه چونه ...

 خواستگاری !

بله برون !

نامزدی !

عقد کنون !

عروسی !

پاتختی !

اضافه کنید رفتارهای پسانوگرای دیگری مثل :

قرق حمام قدیمی محله برای بردن داماد و کف شامپو بازی و ...

چادر دوزون 

بند اندازون 

و ...

بسیج همه ی قوای انسانی برای تدارکات یک طلاق گریه دار است انگار !

( وقتی هنوز چند سالی با هم زیر یک سقف جا نکرده اند ... )

همه می دانند اما ...؟!

همانا که مردم نادانند !

***

* ... نه چک زدیم نه چونه ! 

+   مُنیـــــــر ; ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/٢/٢٠

چگونه است اثر؟

دیگر اینقدر بزرگ شده ام که لازم نیست خودم را دوره کنم تا ببینم که هستم و چه هستم و از کجا آمده ام و به کجا می روم .

اینقدر خرد ورزیده ام که این پرسش : که در این آمد و شد چه بدست آورده ام و چه بدست داده ام ، مسئله ام نباشد .

دیگر اینقدر توانا شده ام که بدانم چه میخواهم و خواسته هایم چقدر می ارزد و موانع رسیدن به آنها سیری چند .

از " اثر" حرف میزنم . آنگاه که رد پای هر اثر روی سلولهایٍ استخوانیٍ تصمیم _ حک می شود ، دیگر آدم ، پیدا شده است . 

"اثر " ، با تفاوت در شکل و کیفیت می ماند . ( اگر که آدم بفهمد دقیقن اثر کدام است ، می ماند ! )

وقتی " اثر" ماند دیگر تو دنبالش نمیگردی . مگر تو دنبال هوایی که به ریه ها فرو می دهی میگردی ؟! نمی گردی ! اثر هم همین است .

همان " اثری" که روزی که هنوز اثر نبود و مثل دندان درد با هر نفسی جانت را می گرفت ،

( من یک دندان درد خیلی خیلی بد در دوره بارداری نخستم داشتم و میدانم دارم از چه حرف میزنم )  همان اثر یکوقت چنان عزیز میشود ، که نفس !

( من دوبار مادر شدم و نوزادانم نفسم بودند . به ضرورت طبیعت خودم را به موقع از آنها کندم و الان هر سه مان برای خودمان نفس می کشیم ) 

" اثر " اینگونه است : " هست ! " 

+   مُنیـــــــر ; ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/٢/٢٠

اگر شاعر بودم ...*

بهار برای دیوانه کردن است

آنها که پاییز را دریافته اند

در بهار دیوانه می شوند 

*... اگر شاعر بودم در اینباره می سرودم .

***

پ. ن : و برو خدای را ثنا گوی که تو را از وطنی با بهار کشدار 

به سرزمینٍ سبزٍ سردخندها کوچاند .

+   مُنیـــــــر ; ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٥/٢/۱٦

شعرٍ نقاشی

اگر نقاش بودم ،

یک دلبر و دلداده می کشیدم در یک سوی راه شیری 

_ که در گوشه ای از کهکشان کناره گرفته اند _

 و "زمین " را  در سوی دیگر آن .

زمین و حسرت ماه آلوده اش که برای این دو نیست !  

 

  بهار دارد می رسد / 2016

منیر 

+   مُنیـــــــر ; ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/۱٢/٢٦

رقص هوا

فروردین با شعر شهریور که آبان آن را در گوش اسفند می خواند ، می رقصد ...

+   مُنیـــــــر ; ۱:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/۱٢/٢٤

شعر هست

شعر ، یا شعر است

یا نوشته می شود 

 

***

توضیح می دهم :

شعر ،

درست وقتی که واقعن شعر است ،

نوشته نمی شود . 

***  

 

 

+   مُنیـــــــر ; ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/۱٢/٢٤

شعر نیست

او که بهار نیست تا حالا که زمستان تمام شده، بیاید ؛

او نفس است و حالا که هوا تازه شده، نیست !

 

+   مُنیـــــــر ; ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/۱٢/٢٤

ایده بهتر است یا تکنیک...

نقاشی ، خوب است . 

ایده هایم خوبند ..

تکنیک باید خودش را به ایده هایم برساند ...

وگرنه از من جا می ماند !

***

طفلک معلمم ...

روی اش نمی شود به من صاف و پوست کنده بگوید : نکن !

وقتی تکه ای از یک کار را خراب میکنم ، نگاه می کند ... فقط نگاه می کند .

آخر قبلن اینقدر از ایده های تازه و پر گفتگویم تعریف کرده ، اینقدر مرا باهوش دیده ، که سطح وسیع خنگولیتم در قاب تصورش نگنجد .

پس حیرت زده و ناباور نگاه می کند ... فقط نگاه می کند .

سپس به دلخوری ام از خرابکاری ام میخندد و می گوید: خب یاد میگیری .

***

دو سه ماه است خیال رنگ میکنم : نقمه .

  • نقمه : نقش و کلمه . 
  • نقمه هایم را دوست دارم .
  • دلم میخواهد بیایم رای بدهم . حیف است بین بد و بدتر انتخاب نکنم . آخر برای ما همیشه  بد همان خوب است . مگر ما که هستیم که خوب تر بخواهیم ؟!
  • نقمه هایم خوبند !

+   مُنیـــــــر ; ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/۱٢/۳

← صفحه بعد
design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir