ماه و مروارید و نامادری / داستانچه

به چشم من ماه ، کیسه ای پر از مروارید است که در دست نامادری مهربانی که
مهربانی در صورتش هویدا نیست  اما حقیقتن از مادر هم مهربانتر است ،به امانت سپرده شده.
...
مرواریدها، هدیه ی شادمانی اند .
...
نامادری آنها را به آدمهایی که شادی را پیدا کرده اند می دهد چون که میداند آدمهایی
که غم را پیدا کرده اند به اندازه کافی از غم چشیده اند و از آنجایی که این مرواریدهای
جادویی افشره ای از غم را در خود دارند که چشمان شادی را از خیرگی در می آورد و به
اندوهی عمیقن زیبا می نشاند ، پس انها را به شادمانها جایزه می دهد تا  خیره خیره نمیرند . 
***
همین الان نامادری از من پرسید مروارید میخواهم یا نه ؟
اینقدر نگاهش میکنم تا ...
...
داستانچه و مرواریدهایش را ول میکنم و به عکس ماه باریکه ای که دیشب به دنیا آمده و
نامش ماه مبارک است خیره می شوم . 
اینقدر نگاه میکنم تا نامادری مرواریدها را برگرداند درون کیسه ی هلالیٍ قیطونی شکل. 
                                                         
                                                                                      پایان 
***
پانوشت :
* عکس بالا را ساعت 10 امشب گرفتم . وقتی که از خرید منزل بر میگشتم . پارکینگ
واقع در پشت بام فروشگاه کافلند .
...
* دیگر یک دوربین درست و حسابی میخواهم . 
/ 4 نظر / 15 بازدید
فرزانه

ماه مبارک ... ديشب اون تو مي گفتن بايد خنده را کم کرد تو اين ماه [شیطان]

زانیار

ای ماه من و تو هر دو همدردیم هردو گرفتار یک آه سردیم

بهارک

ولله آلرژی که سهله ما دیگه سنگ کلیه گرفتیم از دست استفاده های ابزاری ایشونا... ولی خوب راست گفتی آدم باید یه کمی به روحش استراحت بده تا بتونه از همونش هم لذت ببره. مثل بعضیا از کفار که میشناختم و الان عادت کردن که با صدای ترتیل قرآن به آرامش برسن. خیلی عجیب بود وقتی دیدم ولی حالا که پاسخ کامنتت رو به فرزانه دیدم فهمیدم که چی به چیه... منیر جونم.

زانیار

آره برگردانش کردم به فارسی شاعر و خواننده ی معروف دنیای کردها مرحوم حسن زیرک تو مسابقه ی هفته شادروان نوذری ازش یاد کزده بود بخاطر صداش.