کارگاه نمایش

 چقدر مهیج !

 در یک زمان مشترک و با فاصله مکانی چند موزاییک فقط ، دو هوای بی نهایت متفاوت جاریست .

... 

از جایی که می نشینی و تماشا می کنی  تا جایی که بازیگر باید برود در روح کسی دیگر و ادایش را بازی کند  ، یک متر و نیم نهایتن دو متر فاصله است .

اما لحظه هایی که به بازیگر میگذرد عجب وزنی دارد !

و وقتی می نشینی و تماشا میکنی چه راحت توی دلت به نیلوفر میگویی :

خب گاو شو دیگه . ما ما کن . کلمه هاتو کشدار با آوای آاااا آااااا بگو . تو که هنوز نیلوفری ! حواستو جمع کن نیلوفر نباشی ... تو گاوی ! پدرت ، مادرت گاو اند ... چشاتو ببند ... حس بگیر ... هرچقدر لازمه به خودت زمان بده ... هر وقت مطمئن شدی چشاتو واکن ... توی چشم تماشاچی که منکر گاو بودنته نگاه کن ... جوری که از شاخهای تیزت بترسه ... مثل آدم حرف نـــــزن ! مثل گاو دیالوگ بگو ! 

...

بازیگر خوبی نمیشوم،

اما صحنه های پروردن بازیگر،  و فرو کردنش در روح آدمی یا گاوی  که نیست ، تماشاخانه ای است که دوستش دارم .

/ 4 نظر / 5 بازدید
آرش

سلام کل فرهنگ و هنر پارسی در آلمان رو به صورت کنتراتی برداشتی و به پیش می بری، حالا دیگه تیاتر ؟!

ميله بدون پرچم

سلام روز هم روزهای فرنگ! ظاهرن حجم زمانیش خیلی بیش از 24 ساعت است. [نیشخند]

بهارک

آرش راست میگن منم میخواستم بگم خیلی پرکار شدی و مایه خوشحالیه ... عشق کن منیر جونم برو حال میگن مگو چیست حال... [خنده][گل]

ميله بدون پرچم

سلام منظورم این بود که این همه کار را انجام می‌دهید زمان کم نمی‌آورید؟ نکند روزهای آن طرف آب حجمش بیشتر است [نیشخند]