از حرف زدن با او ، پشیمان نمی شوی ... نمی شوی ... نمی شوی ...

گاهی یک جفت نگاه بیشتر نیست.

گاهی حتا گوش هم نمی دهد .

گاهی پیغامش مرا وا میدارد به یک دانه علامت سوال و یک ردیف علامت تعجب.

گاهی می زنم توی گوش سوتفاهمش .

گاهی به شدت دهان پیغامم را صاف میکند .

...

اما نگاه و گوش و نفسٍ قابل اعتمادی دارد .

 می خندد و در حالیکه اسکورپیون خطابم میکند ،  متلکهای دوره جوانی اش را به من می چسباند .

روزی او کمونیست بود و من سینه چاک خدا.

امروز سینه هامان سرشار از افشره هاست .   

... 

فیروزه ای ، خوبی اش این است که هستی اش دروغ نیست .

ما دوست هستیم .

 

 

 


/ 6 نظر / 9 بازدید
گاندلف

سلام سلام... مامان منير چطوره... من زنده ام... سخت ژيداتون كردم اگر تشريف آورديد آدرستونو برام بنويسيد:) من هيچي از اين سه خط آخر نفهميدم.. مخاطرب خاص داشت؟! يا من خنگم:))

افزايش بازديد وبلاگها

سلام دوست عزيز اگر از بازديد وبلاگت ناراضي هستي ... اگر ميخواي نظرات وبلاگت زياد بشه ... اگه ميخواي با وبلاگهاي ديگه تبادل لينک کني ... حتما به لينک زير سر بزن http://sendmessage.blogsky.com/

که

عاشق خودتم و فیروزه ایت :)

گاندلف

سلام... ممنون.... فعلا كه سرباز نشدم امادانش آموزامو دارم مجبور ميكنم همه برن كچل كنن... اينطوري همه با هم كچل ميشيم:)))) شوخي كردم... ولي خيلي خوش ميگذره اينجا...

سیاوش رضازاده

خانم منیره نسیم با سلام و احترام ، یکی از فراوان رویاهای من - از دیر باز تا کنون - این است : " .... کاش انسان با انسان دوست بود .... "