تو را بی بند میخواهی : رها !

ذرست هنگامی که اطمینان یافته ای رها شده ای ، در بند شده ای !

از بسیاریٍ بند و قفلی که دیگران بر بال و ذهنت زده بودند گریخته ای 

دیوارها را ، پرده ها را ، فرو ریخته ای ، دریده ای 

دَمٍ  پُر و پیمانی گرفته ای 

پایت را محکم روی سنگی که رویش ایستاده ای کوبیده ای 

_ حالی شبیه به فتح ، جایی شبیه به ستیغ _

تخت سینه ات را جلو گرفته ای ، سرت را بالا 

_ مغرور از جسارتٍ  مثال شده ات  _ 

...

هنوز بازدمٍ آن دمٍ پرُ و پیمان را پس نداده ، در بند افتاده ای .

بند خودت !

خود : مجموعه ای است از اصنام نشسته در ذهن .

صنم / بُت : مجموعه ای است از پنجه هایی که خرخره ی شادی ات را در چنگال خود دارند .

شادی : مجموعه ایست از حالات غیر وابسته به زمان و مکان و شراب .

شراب : کنایه ایست از تمامیٍ بی خودی های ساختگی و بدلی 

بی خودی : فصل تازه ای است از " تو " 

"تو" ی تا ابد در راه .

***

مخاطب خاصم  دخترم بهار است . 

/ 7 نظر / 8 بازدید
بنفشِ یواش

سلام کلاهم را انداختی پس ِ معرکه که منیر بانو فقط نده باد ببردش . هم به شرابم گیر دادی ،هم به خود ِ نخودم ،هم به خود بی خودش * های امان از من کجایی ؟ یه دفعه وسط این پیام آن آواز * را دلم خواست ! [خداحافظ]

بنفش ِ یواش

سلام آخر من که نگفتم اختصاصن برای من نوشتی، درست است خودت هم گفتی که برای دخترت است . من هم ذات پنداری کردمو به شوخ طبعی یادم آمد که گاه پناهم شراب ست گاه گیرم خود ِ نخودم است و گاه بی تاب ِ خودش . آواز هم همین جوری نوشت بود در ان پیام هم آمده ست : « های امان از " من " کجایی ؟» ببرش توی دستگاه یه دهن بخون برای ما هم بفرست [لبخند][گل]

بنفش ِ یواش

راستی تو برای شعر و پست هاین آخر هیچ نظری نداری ؟!

بهارک

همه برید کنار منظورش منم. جانم منیر جونم؟ بفرما...

بهارک

آره دیگه عمیقی دیگه... غربت آدمو عمیق نمیکنه میگی نه یه نگاهی به ژرفای درون من بنداز![ابله]

بهارک

اوا برعکس شد چرا؟ غربت آدمو عمیق میکنه و به آدم عمق میبخشه...