خرده صداقت های مادر _ دختری

من : یادته یه روزی بت گفتم که درباره ی فداکاری پدر مادرها زیادی مبالغه کردند ؟

یادته بت گفتم به نظر من اصلن لازم هم نیست پدرمادرها خودشونو برای بچه هاشون بکشند ؟

یادته بت گفتم در واقعیت هم کمتر پدر مادری واقعن واقعن حاضره بمیره برای بچه اش ؟

دخترم : آره یادمه 

من : اما من الان حاضرم برات بمیرم !

دخترم : وااای چه خوب !... اما نمیر باشه ؟

من : _خندیدم _

دخترم : خب پس می تونم اون کاپشن خزدار سبزت  رو دیگه وردارم برای خودم ؟

من : نه خیر ! هنوز که نمردم !!

دخترم : _ خنده زورکی _ 

لبخند

/ 7 نظر / 20 بازدید
فيروزه

قشنگ بود...

سیاوش رضازاده

خانم منیر نسیم با سلام و احترام ، من امّا ، با ملاحظه ی این ُپست ِ جدید ِ شما ، به یاد ِ غزل ِ معروف مرحوم ِ مغفور " ایرج میرزا " افتادم ، تحت عنوان " مادر " .

زانیار

ماشالا دیگه بزرگ شده که لباساتون اندازشه ... [گل]

بهارک

لباسات واسه اش تنگ نیست منیرم؟ احیانا؟ خوب تهدیدها رو به فرصت تبدیل کرد ها وروجک...

زنبور

سلام یاد مطلبی افتادم که خانم پارسایی راجع به همین موضوع گذاشته بود. نتیجه گیریش هم این بود که نباید کار رو به بمیرم برات برسونیم. منم بعضی وقتها این حس رو نسبت به وروجک خودم دارم !!!!