زبان عشق

دیروز بعد از سیزده بدری ناگهانی و به یاد ماندنی رفتم عیادت آشنای افغانم .

این فاطمه است.

    

دختری شش ساله. یکی از چهار فرزند شیرین این خانه .

کمی بیشتر از یک سال است که به شهر کلن پناهنده شده اند.

در خانه، آلمانی و فارسی بریده بریده با گویش افغان حرف میزند . 

عینکم را از روی میز برداشت و همین که زد به چشمش گفت : تو الان بهتری . 

پرسیدم بهترم ؟

گفت: آره از توی عینک بهتری . گفتم یعنی چشمای تو ... ؟

بقیه حرفم را نشنید و رفت که عینک را به زور بزند به چشم مادرش

و گفت : مامان ببین... همین خوبه .. از اینا میخوام ... ببین که از توش بهتره ...

مادرش لبش را گزید و به دخترک اشاره کرد که عینکم را پس بدهد و شیطونی نکند .

آورد که عینک را بزند روی چشم من .

و گفت : ببین ! از توش منو ببین ! ببین بهترم ....

دستش را گرفتم و نگهش داشتم . گفتم : فاطمه جان این عینک برای چشمای منه . من بدون عینک خوب نمیبینم ... تو هم بدون عینک خوب نمی بینی ؟

گفت : می بینم ولی اینو دوس دارم . هر چی رو که دوست دارم از توش بهتر میبینم .

 

خنده ام گرفت . گفتم دوباره بگو ...

گفت هر چی رو دوست دارم از توش بهتر می بینم ! 

/ 4 نظر / 8 بازدید
سیاوش رضازاده

خانم منیر نسیم با سلام و احترام ، 1) به یاد می آورم در سال های دور قبل از " بهمن ماه سال 1357 خورشیدی" ، « داریوش اقبالی » آوازی می خواند که بخش کوچکی از آن چنین بود : .... چشم من ، بیا منو یاری بکن گونه هام خشکیده شد ، کاری بکن .... 2) یکی از آرزوهای من در همه ی عمر این بوده و هست :« کاش انسان ، با انسان ، دوست بود .» 3) برای فاطمه و دیگران ، سلامتی ، " دیدی مناسب " ، آرامش ، امنیت و« زندگی » ،آرزومندم .

زانیار

بچه شیرینی هستش این فاطمه خانوم ...

مجيد

عجب چيزي گفته! يعني دنياي عارفان و شاعران و فيلسوفان رو در همين يك جمله خلاصه كرده. راستي نوروز مبارك

بهارک

اگر در چشم مجنونی نشینی بغیر از خوبی لیلی نبینی چرا مصرع اولش یه خورده خرابه... بیا اومدم شعر مثال بزنم نشد...