سهم ما از تازگی ... کیسه و روشور در آلمان

 

 

 

 

من نمی دانم چه ارتباطی بین کیسه و روشور و آنچه این روزها در اخبار می خوانم و از شدت غم انگیز بودن ذهنم را  به شدت می جوَد هست .

اما هر طوری شده  باید ارتباطی پیدا کنم . چون به سه نفر قول داده ام راجع به کیسه و روشور بنویسم .  

 

پیدا کردم :

من نمی دانم آیا میشود که روزی برسد مثلن همه آدمهای اهل نظافت  بجای اپیلاسیون دوباره واجبی استفاده کنند ؟

و یا انسانهای اهل لطافت  بجای پیلینگ، روی کیسه های ضخیم روشور بمالند و تمام سرتاپایشان را تازه کنند ؟

الهی که به حق دوطفلان مسلم آن روز برسد تا دیگر این همه مادران طفلان زمین گرفتار تجاوز مردان زمان نشوند .

( متاثر از خواندن خبری درباره زنان ایزدی که بین مردان دولت اسلامی / داعش دست به دست و پا به پا به می شوند )

تا شاید توقع بشر به آنچه ندارد تیز نشود ...

تا بلکه آرامش کیسه کشی جای خودش را با سونای عسل و ریحان و نرگسی عوض کند...

تا صاحبان پولهای آدمها در بانکها ی دنیا مجبور نباشند آدمهایی را از آدمیت به بربریت رهنمون شوند...

تا شاید دیگر آنها را به جان هم نیاندازند و بعد در حالیکه دستهایشان را در جیبشان فرو کرده اند و صورتهایشان اصلاح شده و  تمیز و با طراوت است، علیه کثیفیٍ توحشٍ بربرها تیتر نزنند .

باری ...

رفته بودیم منزل اولریکه بانو .  درباره اولریکه خیلی چیزها برای گفتن دارم . اولریکه و همسر ایرانی اش  بی شک جزوی از اقامت من در المان هستند .

اولریکه را "عروس گل ما " صدا میزنم . همکلاس همخوانی ماست . همسر جناب کامبیز که از دبیران " دیوان " است . چندی پیش سالگرد چهل و سومین سال آشنایی و ازدواج شان را جشن گرفتند .

اولریکه خانه اش پر است از ایران . البته شیک و نچندان ارزان .

وصد البته بی هیچ زرق و برقی . 

وقتی اولین بار براش نوشتم " سلام عروس گل ما " برام نوشت تو نمی دونی با این صدا زدنت با دل من چه میکنی .

به همین خوبی فارسی حرف میزند و مصرّانه و شوخ طبعانه به تعارفات ما لعاب می دهد . 

...

داشت لیست درخواستی هایش از ایران را برای شوهرش که عنقریب مسافر ایران است مرور میکرد :

زعفران نمیخوام . زیادی دارم .

هل ... زیره کرمان ... روشور !  روشور یادت نره ها !

...

نازنین پرسید روشور چیه مامان .

اولریکه با تعجب منو نگاه کرد و پرسید شما نمیشناسید روشور رو ؟

گفتم من میشناسم اما نازنین نه . در حالیکه سرش را با تعجب تکان تکان میداد و چشم قره های ایرانی به من میرفت پرسید تو چه جور آدمی هستی که بچه ات نمی دونه روشور چیه ؟

و در حالیکه میرفت به سمت حمام تا روشور و کیسه بیاره و به نازنین نشان بده با صدای بلند به المانی غر غر میزد و ما هم میخندیدم .

و آورد و خیلی خوب ، درست مثل یک معلم کیسه کشی به نازنین یاد داد که چطور خودش را تازه کند . و گفت من هر سه هفته یکبار اگر روشور نزنم احساس میکنم سنگین و کثیفم .

و من از دست و دستبندهای نازنین در حال یادگیری  یک عکس هول هولکی گرفتم .

...

خانه اولریکه برای من هربار اتفاقی تازه است .

زن و شوهری معلم ، صاحب چشمانی شسته .  

فردا چندتایی عکس در ادامه مطلب میگذارم .

الان سرم درد میکند 

فردا نشد پس فردا ...

/ 2 نظر / 58 بازدید
سیاوش رضازاده

خانم منیره نسیم با سلام و احترام ، بهره بردم ، برای شما و خانواده ی محترمتان ، سلامتی و نیک بختی آرزومندم .

ميله بدون پرچم

[لبخند] سلام جالب بود ياد كيسه كشيدن هاي مادرم افتادم كه ما رو همچين لپ گلي مي داد بيرون [خجالت]