دو کلام با تو وبلاگ جان !

به یاد می آورم که با اصرار پسرم یادداشت هایم را از دفترم به وبلاگ آوردم.

و باز به یاد می آورم که وب نویسی و وب گردیهای من، شده بود هووی شوهر و بچه های من .

و از یاد نمی برم که چگونه برای نگهداشتن حقوق مسلمه ام در باب هزینه کردن عمرم پای مجاز ، پایزنی (کمی مقتدرانه تر از پایمردی ) کردم و حسابی در مجاز وقت گذراندم .

اینقدر که فیس بوک دلم را زد !

اینقدر که از اعتیادم خسته شدم و از هر شبکه ی نو بنیاد اجتماعی فاصله گرفتم  مگر وای اینا ( وایبر و واتس آپ ) که راه تماس ارزان و راحت بود و هست...

و حالا رسیده نوبت انقضای وبلاگ !

***

نوشتن در وبلاگ برای من فقط نوشتن در وبلاگ نبود .

شیوه ی تازه ی نگاه کردن بود و آموختن سبک تازه ی نوشتن .

اینجا کارگاه خوبی بود برای اینکه خودم را بگذارم جلوی خودم و بی شرم و هراس رشته رشته کنم همه ی آنچه را که از خود می شناختم و می خواستم که بشناسم .

و این رشته کردن ها همچنان هست با من و چه سرگرمی خوبی ست !

گاهی حتا سرم داغ می شود . اما خوب است، بگذار بشود !

***

نوشتن در وبلاگ برای من فقط نوشتن نبود .

معاشرت بود با آدمهایی که دور و برم از آن دست آدمها نداشتم .

جدل بود با آنهایی که از من بودند اما پراکنده و منتشر در دوردستهای من .

آشتی بود با بسیاری از قهرهای ناشناخته ام ، با خودم !

امروز حتا می دانم که فلان خصلت پسندیده ی اکتسابی ام را از کدام یک از دوستان وبلاگی ام آموختم .

حتا می دانم چه مقدار از کدام دوست در من جان گرفته و به حیات خود ادامه می دهد .

حتا می دانم جنس خوب کنونی ام را از کدام دوست برای خود کش رفته ام . ( بله یواشکی کش رفته ام . او و تو هرگز نفهمیدید که چه ها از  شما یاد گر فته ام. ) 

به جنس خوب کنونی ام  بی مبالغه اشاره میکنم چون نیک میدانم این جنس را پیش از این چهار پنج سالی که بر من گذشت نداشته ام و از دارا شدنش حالم خوب است .

***

همه ی این دلبری ها را برای فضای مهجور مانده ات می نویسم که تو وبلاگ عزیزم بدانی که اگر تاریخت تمام شده خودت در من ادامه داری .

نوشتن در تو ، تمرین بسیار خوبی بود  .

گزارش نویس خوبی شده ام اکنون . آنقدر که به خاطرش قرار است بخشی از گزارش های انجمن دیوان را بهمراه روزنامه نگاری چیره دست بنویسم و این خود فرصت خوبی ست !

***

ها راستی وبلاگ جان ! فکر نکن ننوشتن های خودمانی در اینجا یعنی ننوشتندر هیچ جا  !

نوشتنهای روزانه در گروه دوستان آواز سرگرمی خوبی ست که آدم را راضی میکند .

فکر کن دوستانی که هفته ای یکبار آنها را میبنی بیایند حضوری و چش تو چش به تو بگویند عجب خوب می نویسی منیر ... 

خب تو جای منیر باشی می آیی اینجا می نویسی  ... ؟!!

وبلاگ جان،  اگر دلم برایت تنگ شد می آیم،  اگر نشد ...

اگر نشد خانه ات آباد !

***

با ادب و احترام به چند دوست عزیزی که در این مدت آمدند و کامنت گذاشتند و حال و احوالی کردند و دلیل غیبتم را جویا شدند .

در پناه مهر باشید و در هوای دوست !




/ 7 نظر / 32 بازدید
سیاوش رضازاده

خانم منیر نسیم با سلام و احترام ، چند نکته ی ناگفته :1) من در حال حاضر در دو وبلاگ انجام وظیفه می کنم الف - در بلاگفا ب - در پرشین بلاگ . 2) در سال 1393 خورشیدی به شما قول داده بودم که در باره ی جناب آقای « محمّد تقی بارور » در حد بضاعت خودم مطلب خواهم نوشت . و البته این توفیق حاصل شد که در هر دو وبلاگ به قولم عمل کردم . 3) و در عین حال ، برای شما و تمامی افراد خانواده ی محترمتان بهروزی ، بهزیستی ، صلح ، امنیت ، آرامش ،آسایش و حضور مداوم در شادی های عمومی آرزومندم .

محمد

سلام نگران اين غيبت نسبتا طولاني شده بودم. اميدوارم چه با وبلاگ و چه بي وبلاگ موفق و پيروز باشيد. [گل]

زانیار

[گل][گل][گل]

برف زمستانی

درود بر ماه منیرم من نمی دونم چی بگم در خصوص تصمیمت من در واقع ناراحت شدم نوشته هاتو هم دوست داشتم و هم دریچه ای بود که بی تعصب به من نگاه ناب رو به تماشا می نشست پس برای من ننوشتن تو در این خانه ناراحت کننده اس اما صلاح مملکت(همان وبلاگ خویش ) را خسروان(همان مدیریت وبلاگ)دانند! اما من هنوزم می خوام که بنویسی همین جا

مجيد

سلام حیف منیر جان که می روی. من همیشه به تابش سر می زدم و منتظر پسته های نو با قلمی شیوا بودم. اینکه دیگر تابشی نباشد را دوست ندارم. شاد باشی و سلامت.

میله بدون پرچم

سلام خیلی خوبه که وبلاگ‌نویسی اینقدر برایت مفید بوده است. راستش برای منم خیلی خیلی خیلی مفید بوده... خودم که اینطور فکر می‌کنم. حالا واقعن خداحافظی می‌کنی؟! [متفکر]

درخت ابدی

سلام با بعضی فیل‌افکن‌ها نمی‌شه این‌جا کامنت گذاشت. و پرشین هم بنا به هر مصلحتی بوده نخواسته اصلاحش کنه. حتا بخش نظر مخاطبان رو هم اصلاح نکرده. توی وبلاگ باید انتظار کشید تا نظری داده شه، اما در شبکه‌های اجتماعی، مخاطب سریع واکنش نشون می‌ده که دیدیم یا ندیدیم. چون همه سرشون تو کوشی‌هاشونه، اونم با لبخندی ملیح که یعنی مطلب بامزه‌س. من با این رسم جدید هنوز کنار نیومدم و خوشم نمیاد ازش. اما بلاخره همه رو درگیر می‌کنه. هنوزم که هنوزه به یک مخاطب هم راضی‌ام.