انجمن شاعران مرده و دخترم

 

بچه های اهل نٍت ، که به اندازه کافی در خانواده و اجتماع خود اجازه دارند  با همه چیز مخالفت کنند  و با صدای رسا خواسته و نیازشان را بگویند ، اگر از قیل و قالشان بترسی ، هیچ دور نیست که دو فردای دیگر  باقالی هم بارشان نکنند .

حالا نه به این چرب و چیلی ولی خب وقتی فقط توقع  برود بالا ، توانایی می کشد پایین . حالا نه همه جا و برای همه کس اما خب پیشامد است دیگر. 

البته اینجا باقالی بران و یا حتا بی باقالی ها  هم حقوق میگیرند و  بیمه هم هستند و از زندگی نسبی قابل قبولی برخورداند . اما تا فرصت هست بهتر است من هم دست از تلاش برندارم .

 

دارم تلاشم را میکنم جوری که به عرصه ی تن آسایی دخترم  خدشه ای وارد نشود و گوشه ی  آرامش خودم هم  نسابد ، با یک دانه هولی ، تکانی ، اهنی ، اوهونی ، عزیز دل مادر را وادارم به درک مطلب .

بچه های اینجا برای پذیرفته شدن در اغلب رشته های دانشگاهی علاوه بر تسلط کافی بر دستور زبان و آیین نگارش ، باید از متون ادبی آلمانی هم نمره خوبی بگیرند .

عادت دادن نازنین به درک مطلب و خلاصه نویسی و تحلیل شعر و رمان ، به توصیه ی پسرجانم ، شده منظور نظر من .

خواندن قصه ی  تین ایجری "انجمن شاعران مرده"  برای نازنین شروع خوبی بود برای رسیدن به این منظور و نظری دیگر هم.

هم تمرین فارسی بود _ که فال میشود نامیدش _ هم تماشا.

***

من برگشتم به دوره دبیرستان و با حس و حال نوجوانی کتاب را برای نازنین خواندم . 

خلاصه نویسی هاش بد نبود . خطش هم شیرین و دوست داشتنی تر شده .

.....

علاوه بر این ،  از بین 15 متقاضیٍ نقشٍ اولٍ نمایشٍ گروهٍ تئاترٍ کلاسٍ  ششٍ  مدرسه اش ، نقش اول را توانست بگیرد .

دیگر این که ، تک خوانٍ گروه کرٍ  کلاسٍ  6 ها هم شده . (شش تا کلاس 6 داره مدرسه شون ) .

( اینها پز دادن نیست ، بیان تاثیر حس و حال کتاب است . اگر پز به نظر می آمد ، لطفن نیاید. )

دخترم مشتاق دیدن فیلمش هست که هنوز گیرش نیامده . 

                              ***********************

 و اما خودم که به این کتاب  زیادی دیر رسیدم .لبخند 

این کتاب را اگر در رده سنی مناسبش میخواندم ، می توانست من را در خودش حل کند. حسابی هم حل کند . همانقدر حل کند که الان توی این سنّ می توانم به حل شدنٍ نوجوانیم  در چنین مضامینی بخندم لبخند   

 

 

 

 

/ 4 نظر / 13 بازدید
ميله بدون پرچم

سلام من هنوز به اين كتاب نرسيدم! فكر كنم ديگه بگذارمش با بچه ها برسيم بهش

برف زمستاني

كاش كسي بود ما رو اينطوري هول مي داد به طرف درك مطلب.. چه خوب كه همراه خوبي هستي براي نازنينت ماه منير جانم

سیاوش رضازاده

خانم منیر نسیم با سلام و احترام ، آقای غلامحسین عظیمی ، در صفحه ی 65 کتاب " هیست کو " چنین می نویسد : " هیست کو " ، آن گاه که خوشه های درو شده ِ شالی با نم ِ باران ، خیس می شود و یا جو ( شلتوک ) حاصل از آن در گرم خانه های سنتی و یا صنعتی خشک نمی گردد ، در هنگام ِ تبدیل به برنج - در کارخانه های برنج کوبی - معمولا ً می شکند و یا رنگ می گیرد و آن برنج ِ مطلوب به دست نمی آید ؛ می گویتد : خیس کوبیده شده ! می گویند : هیست کو شده !