توله سگ مگر نسبتی با من داشت ؟!

پسرم همه قرارهای بین من و خودش را برای آوردن سگ به خانه ، اینقدر آرام آرام تغییر داد که همه اش ساییده شد .

توله سگ با پساب و پسماند کودکانه اش ترتیب پارکتها را داد. و با بوی تند و زننده اش ، شامه ی  خانواده را تا مغز استخوان جوید .

 کثافتکاری به جایی رسید که حتا نازنین که هنگام دیدنش از خوشحالی اشک ریخته بود ، دیگر حاضر نبود به طبقه زیرین خانه که همان خانه ی مثلن مستقل پسر ما ، که حالا سگدونی هم شده بود ، برود .

  دیدم شیرازه خاندان دارد زیادی گشاد میشود ، باز مثل زنان رشت افتادم  وسط و معرکه داری کردم .  باید  دست کم فضای تصمیم درست حسابی فراهم میشد .

دیگه وقتش بود که اندک ترس  بیهوده ای که هنوز از سگها داشتم  را، برای همیشه بذارم کنار.

یک دست لباس گذاشتم مخصوص سگ بازی .

از همان روز اول اشتهایم بسته شد . هر چه می پختم بوی سگ پخته میداد .درست مثل وقتی که بچه های خودم پوشکی بودند که هر چه می پختم بوی پوشک میداد .

اما بی اشتهایی چندان اهمیتی نداشت ،قول و قرار شکسته اذیتم میکرد .

به پسرم گفتم ، فکر کن همین حالا دوست دخترت به تو خبر بده که پدر شدی ، آمادگی شو داری ؟ خب توله سگ که کمتر از بچه نیست ... هست ؟

جوابٍ جوانٍ عزیزم ، دست کشیدن از دل بود .

آمد و گفت می برم میدمش حیوانسرا .

چهار روز ، تمیز کردن و بازی کردن باهاش شده بود تکلیف روزانه ام .

شبی که باید فردا می بردیمش تحویل میدادیم به حیوانسرا ، تا خوابم ببره ، گریه کردم .

اون شب هنوز شوهرم بود .

مردی که اشک زنش رو کم دیده ، حق داره تعجب کنه  از گریه ی زنش .

هر وقت میرم  پایین ، جای خالیش اذیتم میکنه .

 وقتی خودش و خونه اش تمیز بود، بوی مهربونی داشت . 

هنوز پایین بوی داجا رو میده .

داجا، اسمش بود .  

  

 

 

/ 8 نظر / 5 بازدید
بهارک

ایششش این دیگه چه قیافه ای بود. ببخشید ها به حرمت بوی مهربونی که داشت و به خاطر اون همه اشکی که ریختی نباید این حرفو میزدم ولی آخه باز اگه از اون پشمالوهای سفید خوشمزه بود باز یه چیزی. این آخه... البته حیوونا هم گرفتار قضاوتهای ما بر اساس معیارهای زیبایی شناسی انسانی شدن وگرنه همه شون خیلی خوبن. خیلی خوبن...

درخت ابدی

سلام منم اگه بودم, این چشمای غمگین رو نمی دیدم اشکم درمیومد. برش گردونین. شاید ندونی که سگ ها هم گریه می کنن

سیاوش رضازاده

خانم منیر ِ نسیم با سلام و احترام ، من ، هنوز تجربه ی سگ داشتن را پشت سر نگذاشته ام . امّا ، زنده یاد " صادق هدایت " ، زندگیش را در داستان ِ " سگ ولگرد " ، نوشت . این سال های اخیر ، از خیلی از آشنایان و حتّی غریبه ها به دفعات مکرر شنیده ام :" ... ما ، زندگی ِ سگی را تجربه می کتنیم ". از سوی دیگر ، یکی از شاهکارهای سینمایی این سال ها :" زندگی سگی " اثر ِ " بهرام بیضایی " می باشد . در جهان ِ معاصر ، یکی از ویژگی های " انسان ِ نوین " ، دوستی و همدلی " انسان " با " انسان ، حیوان و طبیعت ، است " و البته پرهیز و اجتناب از " جانوران ِ درنده " .

سارای

سلام نسیم جان/ والا ما هم توی یه شهر کوچیک ایران که سگ داشتن از هر تریبونی منع میشه وابسطه ی سگ کوچولوی پشمالو از دختر برادرم شدیم به اسم جسی... جسی خانوم دو هفته دزدیده شد اما به طرز عجیبی یه صبح پشت در خونه صدای پارس کردنش اومد.. بسیار مهربون و عزیزه... پیر و جوان خانواده دوسش دارن... و البته غر و نق های همه بابت نزدیک کردنش به آشپزخانه و فرش و ... همچنان هست...

ميله بدون پرچم

سلام توي نگاهش يه جور معصوميت و تمنا ديده ميشه [خنثی]

ﻧﺴﺮﻳﻦ

ﮔﺮﺑﻪ ﻫﺎ ﺭاﺣﺘﺘﺮﻥ ﻧﮕﻪ ﺩاﺷﺘﻨﺸﻮﻥ. ﻧﻤﻮﻧﻪ اﺵ ﻫﻤﻴﻦ ﻋﺴﻞ ﺟﻮﻥ ﻣﺎ. ﺩﻧﻴﺎﻳﻲ ﺩاﺭﻩ ﺑﺮا ﺧﻮﺩﺵ. ﺳﮕﻬﺎ ﺷﻠﻮﻍ و ﺑﺮﻳﺰ ﺑﭙﺎﺷﻦ ﻣﻨﻴﺮﺟﺎﻥ.

ستاریان

سلام چند وقت نبودم و مشغول ساخت خونه باغی شده بودم. داشتم مطالبتون رو دوره میکردم که رسیدم به اینجا و دیدم نمیشه سکوتم رو ادامه بدم. آخه یاد سگهای باغ افتادم. راستش فراموششون که نکردم که فراموش کردنی نیستند. منم وقتی میام تهران دلم برای تک تکشون تنگ میشه. و وقتی میرم سر زمین، از دیدنم عجیب شادی می کنند! اما به بچه ها می گفتم سگها یک حزن عجیبی توی چهره شون مستتره و انگار همیشه دارند گریه می کنند! همون بهتر که دادید رفت. واقعا سگ برای زندگی توی آپارتمان خلق نشده :)