بی خیالانه سفر

چیزی به ایرانم نمانده .

حوالی همین هفته ها ، پرواز میسور خواهد شد .

این هر سال، هر سال آمدن لطف مسافر را کم میکند  انگار .

به خواهرم میگویم میشود که مامان بابا و خاله و خاله زاده ها ، عمه و عمه زاده ها و خصوصن دختر و نوه ی نورس و داماد و پسر و دوست دخترش  رو  برداری بیایی فرودگاه استقبال من ؟

میگم فیروزه ای هر بار میاد ایران یک لشکر همراهیش میکنند منم دلم خواست .

 بم میگه که تو اینقدر خواهر خوبی هستی که تند تند می آیی و نمیذاری اینقدر دلتنگت بشیم که ما هم دلمون بخاد بصورت  لشکری بیاییم فرودگاه ... همین خودم  برای استقبالت بسه. یک مشت سالمند و کارمند و نوزاد و زائو  رو زابراه کنیم که چی ؟

میگم اینقدر اومدیم که از مزه افتادیم !

...

دوستان اینجایی که در تابستان  مسافر ایرانند انگار که ذغال بور توی دستشون باشه . هی دست دست میکنند و پا به پا میشن .

میگم شماها چرا اینقده برافروخته و آشفته اید ؟

میگن خب داریم آماده سفر میشیم .

تاریخ پروازشون یک هفته بعد از منه . یا چند روز بعد از من .

میگم خب مگه سفر چشه ؟

میگن راستی تو چه راحتی ! میگم ...

فیروزه ای میگه منیر جان تو خیلی یه جور دیگه ای اصلن .

میگم نمی فهمم .

میگه مگه میشه که تو مسافر ایران باشی و استرس سفر نداشته باشی ؟

_آخه چه استرسی ؟

_دیدن وطن . دیدن پدر مادر . فرودگاه تهران .  وای که باز کردن چمدان .  آخ دوباره بستن چمدان . دوباره فرودگاه و بدرقه . دوباره پرواز به آلمان ...

و من نگاه میکنم که یعنی چی اینها که می شنوم ؟! 

....

شبی که فرداش مسافرم بدترین بی خوابیها رو تجربه میکنم.

بی خوابی هم که مهریه باباست و نه استرس سفر به مادر .

/ 6 نظر / 5 بازدید
زانیار

سه فه ر خوه ش گولکم [گل] خوه ش هاتی وه نیشتمان ئیران [گل]

دارپا

الان ساعت نه صبحه.داشتم صبحوونه میخوردم که دوباره یادم افتادم چقدر ایندفعه دوست دارم بیام استقبالت ویه خورده الکی هم که شده ازخودمون هیجان در وکنیم بی خیال اون یعنی چه هایی که گفتی...بایه لیوان چای اومدم اینجا که دیدم عجب لوله کشی ایه بین دلها...یادمه اولین بارکه روبیناداشت می اومد باخواهرش رفتم مثلا استقبال.اونم نامردی نکرد.تمام طول راه هی میگفت منظورت ازین لوس بازیها چی بود؟مثل آدم بشین سرجات دارم میام دیگه...قصه ماهمون قصه چهارم تجربی خوجه منیرجان.چه میشه کرد...

ماهی

چه خوب که میای. چشم به راهیم.

زانیار

یعنی به سرزمین ایران خوش اومدی

برف زمستانی

تو را چشم به راهیم ماه منیر جانم کاش بشه ببینمت

بهارک

اون دفعه که تو دردسر افتادی بخاطر اون همه راه از انزلی تا ساری و بالعکس! این بار دیگه نوبت منه. ایشللا ببینم چی میشه... امکاناتم محدوده خیلی. میدونی که...