یا مالک روده های پیچ در پیچ !!!

همکلاسی تازه مون ، با ادب و اصرار کافی ما چند نفر دوستان  هم آوازش را به مهمانی دعوت کرد . پرسیدم به چه مناسبتی . گفت همینجوری . پرسیدم تولدته . گفت نه بابا تولد که مال بچه هاست . پرسیدم خب اگه هست بگو . گفت تو با بقیه دوستان ( فلانی و فلانی و فلانی و فلانی و فلانی و فلانی و فلانی و فلانی ) هماهنگ کن و به من خبر بده که آیا میان به مهمانی خانه من یا نه .

و گفت به همه شون بگو اگر کادو بیارن خیلی خیلی دلخور میشم . گفتم ولی تو باید روز تولد من برام گل بیاری . خندید و گفت  ولی شما هیچی نباید بیارید ، به جان بچه هام دلخور میشم و ادامه داد من که نمیخام کادو جمع کنم ، میخام یه شب دور هم باشیم  و آواز بخونیم.

 با اینکه حوصله ی هماهنگی دوستان رو برای مهمانی یک نفر دیگه نداشتم ، پذیرفتم . با همه ی فلانی ها  هماهنگی وایبری نمودم . برای تک تک شون نوشتم من این دوست تازه رو درست نمیشناسم ...و اصن یه خورده هم رفتارش برام غریبه ...و اصن دوست ندارم به خونه کسی برم که هیچ نمیشناسمش .

فلانی ها بر اساس تجربه ی زیستن بر اساس اعتماد ، گفتند سخت نگیر منیر...  وقتی بریم خونه اش بهتر میشناسیمش . و ادامه دادند اینجا همینجوریه ...وقتی میخان توی یه جمعی زودتر آشنا بشند ، یه مهمونی کوچیک خودمونی میدن

من هم راضی شدم .

قرار شد که همگی نفری ده یورو بذاریم یک کارت هدیه و یه دسته گل براش ببریم . 

الان از تولدش برگشتم . خب  از جهاتی بد نبود . نه واقعن خوش گذشت . سالها بود که مجبور به ماندن در مجلسی نبودم که بشینم این ور مجلس و پشت سر  اونور مجلسی ها هرهر و کرکر بخندم و مطمئن باشم که اون چشم و ابرو اومدن های  زیر زیرکی و جور جورکی ٍ اون ور مجلسی ها ، خطاب به ماست .  

چند گروه از دوستانش دعوت بودند . حتا از این لب و گونه  پلاستیکی ها هم بودند . با سر و وضع روسپیانه . با این که روسپی نبودند . 

روی هم رفته و بدون در نظر گرفتن تیکه پرانیهای اونوری ها به سرخوشی های پر سر و صدای اینوری ها ، مهمانی خوبی بود .  تا  پایان که گندش در آمد !

آخر جشن تولد ، یکی از دوستان قدیمش قلم و کاغذ برداشت تا کادو هایی رو که این مولود 53 ساله دانه دانه باز میکنه و با شرح و تفسیر میکشه بالا و به همه نشون میده ، کنار اسم  آورندگان کادو یادداشت کنه!!!!

هدیه شوهر : 500 یورو

هدیه جاری همون خانم ساکت  ژاپنی : 100 یورو

دوست خیلی قدیمی عینهو خواهر : 50 یورو

اون یکی دوست : یه دسته گل ، یک سارافون مارک فلان ، با این که یک بطری شراب هم  آورده بود.

مهناز جون که در پخت و پز هم کمک کرده : 50 یورو 

سه تا از دوستای دیگه : هه هه هه سه تا یکی کردیین ؟!!! ها هاها ... 50 یورو

...

یا مالک روده های پیچ در پیچ ! رسید به کادوی ما !!!

یکی از دوستای قدیمش تن تند حساب کرد و گفت نفری سه و نیم یورو افتاد براتون .

...!!!

بد حساب کرد زنیکه ... 

هر چند من مجبور شده بودم نازنین رو هم از کلاسش وردارم و ببرمش مهمانی بزرگان و البته قبلش برای بردن نازنین اجازه گرفته بودم از صاحبخانه ...

اما به هر حال برای من و دخترم  این دعوت و این رفتار مسخره ی نمی دونم کجایی ، افتاد نفری 5 یورو . بدون محاسبه هزینه سوخت و ... !

یعنی  واقعن که ! دوستی به نرخ بازار !

***

یعنی اگر داعش این دروغگو رو  بخوره کار بدی کرده ؟!

 

 

 

/ 6 نظر / 16 بازدید
الهه

خیلی خوب بود[نیشخند][خنده] ایراد نداره پیش میاد[نیشخند]

زانیار

اصلا دوست ندارم تو اینجور مهمونی ها بخونن که کی چی آورده و ...

سیاوش رضازاده

خانم منیر نسیم با سلام و احترام ، خب ، بالاخره گاهی از اوقات اتفاقات عجیب و غریبی در حول و حوش " ما " ، آن هم از کسانی که انتظارش را نداریم رخ می دهد که تا انسان خودش آن را تجربه نکند ، به هیچ وجه باور کردنی نیست ! و در عین حال ، من و شما نباید انتظار داشته باشیم این قبیل انسان ها را برای خوراک - اعم از خام و یا پخته شده - در اختیار امثال : بوکو حرام ، طالبان ، داعش و یا « بختک ِ بومی » قرار دهیم !

ميله بدون پرچم

سلام اي بابا!! عجب حكايتي... به نظرم بايد بخورنش!! ثواب داره [نیشخند]

زانیار

مشکل همونجا بوده که گروههای مختلفی رو دعوت کرده من خودم مثلا وقتی با دوستم مسعود هستم هیچ وقت دیگه سهیل رو به این جمع دعوت نمیکنم چون میدونم مراماشون با هم متفاوته ... البته میدونم توی جشن های بزرگ قضیه دیگه یه کمی فرق داره .

علی

چه خوب مینویسی.ایول