داستانچه ی من ...

نمی توانم باور کنم فقط به شکل یک نفر زن ؛ خلق شده ام .

می دانم در جایی که نمی دانم کجاست ، در شمایل گاوی ...

و در جای غریبی دیگر به شکل درختی یا سگی ...

و بی شک در هیئت یک نیم آبزی : دلفین یا اسب آبی ...

و حتمن در قالب شقایقی ، خرزهره یا کاکتوسی هم ، کسی از من* هست .

چه قدر آدمی باید خودپسند باشد که گمان کند ، یک مُشت گٍل بد بو ، فقط برای کاشتن آدم  بکار زده شده .

_ با فرض این نکته که آدم آدم باشد _

حیف که آدمها، جای آن دیگرمن هایم را، تنگ میکنند ! 

***

پای نوشت :

 هیچ بعید نیست یکی از ستونهای درّه ی ستاره افتاده در جزیره قشم ، من باشم . 

و مشتی نمک از شوره زار لوت ...

و ...

***

* در این یادداشت منظور از من ، منیر نیست !

/ 4 نظر / 18 بازدید
سیاوش رضازاده

خانم منیر نسیم با سلام و احترام ، روایت من از داستان به شرح ذیل است : 1) برشی کوتاه از زندگی .... 2) آن را می توان سر سفره صبحانه ، برای افراد خانواده و یا دوستان تعریف کرد .... 3) روایت واقعی و یا مجازی از یک واقعه و یا رویا ..... 4) توصیف واقعیت و یا حقیقت از پدیده و یا شی ای و یا " انسان ، طبیعت و هرچه در اوست "

آلیس

خیلی زیبا نوشتین و قابل لمس! من تفکر تناسخی رو پشت این نوشته میبینم اگر که اشتباه نکرده باشم البته! منم حس میکنم باید هم شئ بوده باشیم هم حیوان و هم انسان و اونقدر زندگی کنیم تا شکاف به شکاف خلقت رو تجربه کنیم. البته نه در آن واحد و شاید منظور شما از من حقیقت وجودیست که در آن واحد همۀ اینها میتونه باشه و هیچ کدوم نباشه.

آلیس

بله الآن متوجه شدم منظور شما وحدت وجود بوده [گل]