عطر یاد کودکم

عطر برای من همیشه حکم احترام به اطرافیان رو داشت . 

نمی دونم چند وقتی بود که عطر نزده بودم . بس که همه ی اطرافیان من اینجا بی بو اند . مثل صورتها که آرایش نداره یا اگه داره ، بیشتر از هاله ای نیست . بوی آدمها هم از هاله ی خودشونه نه از عطر مصنوعی . 

 

 در پرانتزی نگشوده عرض کنم برای من آدمهای عطر نزده عطر طبیعی خودشون رو دارند . اگه چشامو ببندند و همه دوستامو دونه دونه بیارند جلوم ، از بوی خودشون می شناسم شون . تا پرانتز رو نبستم بگم که حتمن این ویژگی رو خیلی ها دارند ولی خب عطرهای مصنوعی  تحت الشعاعش قرار می دهند .

....

  دیروز عصر باید می رفتم مدرسه دخترم و نمایش دو ساعته ی خسته کننده شونو می دیدم . می خواستم با دوچرخه برم.  دخترم گفت نه مامان باید مرتب و آراسته بیای ( آلمانی شو گفت ، فارسی شو یادش دادم ) 

 

وقتی برگشتیم خونه خودش هم خسته بود . اومد خودشو به زور توی بغلم جا کرد و با  ذوق گفت ماااامااان بوی چادر میدی . گفتم عطر زدم چادر چیه . گفت مامان یه وقت  نخای برای بیرون  چادر سر کنی ها ... ولی اینقدر دلم میخواد توی خونه چادر سر کنی ُُ دستاتو با چادر باز کنیّّ  منو بغل کنی ُ چادر رو دورم بپیچیُُ   این عطر رو زده باشی .

***

بیخود نیست که من هم هر از گاهی دلم چادرم رو میخواد .

بی شک واسه خاطر بوی مادر کودکم است .

/ 2 نظر / 6 بازدید
بهارک

من که توی کل دوران کودکیم تا جوانی زیر چادر زندگی کردم!

بنفش ِ یواش

سلام بوی چادر تجسم شمایل بی بی ست همیشه . آغوش / امن / قصه زیر لختی آسمان پرستاره ی کویر . لب خند و شکلات بعد آب تنی توی قنات شهریور و دل چسبی سایه ی نخل توی هرم گرمای تابستون . چه جالب که نازنین در آلمان آغوش این شکلی می خاهد و چه تعبیر / ترکیب قشنگی به کار برده " بوی چادر "