حرف نداری گل من !

اولین روزهای مهاجرتم پاییز بود . بعدش زمستان . اما بخش فروش گل در فروشگاههای مواد غذایی برای من بهار بود . 

بارها گلها منو واداشتند به لمسشان و حتا ناگاه و ناخواسته به زخمی کردن شان . باورم نمیشد طبیعی باشن . 

بهار که شد ... گلها هم بیشتر و گونه گون تر،  و باور من در طبیعتشان رسیده تر .

امروز برای کیمیا میگفتم گلهای دویچلند چشمهام رو بیچاره میکنه . گفت پس نرو هلند .  

هرچند هلند همین حوالیست ...

....

دو روز پیش رفته بودم خونه ی فیروزه ای . خیلی از گلها ی خونه ش رو خودش کاشته .یه قلمه یا ریشه کوچک از گونه ای . حالا بزرگ شده . هم قواره ی زیبایی .

 حرف نداری زیبا !

 

/ 3 نظر / 9 بازدید
بنفش ِ یواش

سلام گل گل گل از همه رنگ . راستی هلند ؟![گل]

فرزانه

سلام اسم اين گل چيست ؟ خيلي پاک و معصوم است