باز وبلاگ ...؟

خب البته پیش از هر دلیل دیگری ، نوشتن برای *سه نفر هم حتا ... ،

اصلن بگو نوشتن برای یک نفر هم حتا ...! 

افزون بر اینکه از کلید های گوشی موبایلم وقتی که در گروه های دوستان مشغول نوشتنٍ گاه به گاهم، صدایی به این خوبی در نمی آید ...( ثانیه شمار ساعت آشپزخانه ام  هنوز با کفشهای پاشنه بلند زمان را می شمرد : تق تق /تق تق / تق تق ... )

اصلن فرهنگم اینجا جور دیگریست ، یک جوری که خوب است همینجوری بماند .

اضافه میکنم تمرینٍ  خوب ٍدیدن به قصد نوشتن را . 

***

* از کامنت تون برای پست پیشین سپاسگزارم دوستان عزیزم

****

_ چقدر حیرت می کند آدم وقتی که نمی تواند به پرشین بلاگها سر بزند از بس که خراب است ، اما می تواند پست تازه بنویسد اینجا !

***

 

پیش از ارسال:

_ نمی خواستم این نکته را بنویسم اما حالا که میخواهم پست را ثبت کنم می بینم که باید بنویسم :

دوستی بسیار نازنین که اولین بار، در تهران ، از پشت شیشه تلویزیون دیده بودمش و بعد از مهاجرتم اینجا ،  امروز از ابتلایش به سرطان با خبر شدم! یعنی خودش هم همین امروز متوجه شد . جوان است و پرکار ، هنرمندی مردمی و خاکی ، و چقدر حیف می شود که کارهایش نیمه تمام بماند .

و چقدر حیف می شود که دخترش ... همسرش ...

وای که چقدر حیف می شود که خودش ...

که دوستانش ...

ای کاش ...!

در این میانه ، من به یاد دیدار هفته گذشته می افتم و خرسندی ام از گفتگویی کوتاه با او : پسر جان ... 

...

اندوه او ، مرا آورد به اینجا ! 

***

چه پست بی سر و سامانی شد ! بی سر و سامان ...!


/ 6 نظر / 36 بازدید
برف زمستانی

خیلی خوشحال شدم که دوباره می نویسی ممنون که می مونی و همچنان ما رو شریک لحظه ها و یافته هات می کنی برای دوستت آرزوی بهبودی دارم آرزوی زندگی

میله بدون پرچم

[لبخند]

زانیار

[گل][گل][گل]

درخت ابدی

تمرین خوب ددن به قصد نوشتن هم هدف خوبیه.

سحر

خوبه که باز هم نوشتین. برای بعضی ها هیچی جای نوشته رو نمی گیره. این نوشته که می گم منظورم این چند تا جمله ای نیست که تو شبکه های اجتماعی می بینیم. نوشته ایه که براش وقت بیشتری گذاشته می شه و گاهی اصلا می نویسمش که کسی نخوونه!!!

سیاوش رضازاده

خانم منیر نسیم با سلام و احترام ، نوشتن امروز برای من یک تکلیف است و ....