وقتی کبری تصمیم میگیرد / امنیت و بی همزبانی !

کبری و شوهرش وقتی هنوز مجرد بودند ،سالها در ایران هم زندگی و کار کرده اند .

کبری زنی ست  افغان، بدون سواد خواندن و نوشتن ، مادر سه کودک خردسال،  خسته و ناامید از آینده کودکانشان در افغانستان . 

کبری و شوهرش میدانستند امید موفقیت مهاجرت دست جمعی کم است بنابراین به دوگروه تقسیم میشوند . 

دخترها دوقلو هستند : فاطمه و زهرا . پنج ساله. پسرشان هم سه ساله: مصطفی

کبری، زهرا و مصطفی را بر میدارد و تن به کوچ میدهد . شوهرش هم با فاطمه چند ماه دیگر به آنها می پیوندند .

کمپ کثیفی در ایتالیا ، جایی است که آنها به هم میرسند .

کبری باز هم باید به کوچ ادامه دهد . بهمراه زهرا و مصطفی به آلمان فرستاده میشوند

. کبری ، فرزند چهارم شان را حامله است : محسن .

شش ماه بعد ، شوهرش و فاطمه ، به آنها می پیوندند .

....

الان یک سال است که کبری به شهر کلن فرستاده شده.

هنوز کارهای اقامتشان به انجام نرسیده. دخترها کلاس اول هستند .

نمی دانم این جغله های معصوم ،چقدر امنیت حیاط مدرسه را میفهمند .

در حالیکه با بچه های دیگر تند تند آلمانی حرف میزدند و بازی میکردند ، نگاهشان میکردم . 

********

دیروز برای انجام یه کار اداری با کبری رفتم اداره خارجی ها . 

کبری از دیدن زنی با چند چمدان ، که به یک ستون در سرسرای بزرگ اداره خارجی ها تکیه داده بود ، رنگ از رخسارش پرید . صداش میلرزید وقتی که داشت بی وقفه خاطره ی روز رسیدنش به این اداره رو تعریف می کرد ...

اولین بار بود که کبری این همه برام حرف زد .

***

زهرا و فاطمه ، دیگه توی خونه هم با هم آلمانی حرف میزنند .

کبری و شوهرش حرف بچه ها رو نمی فهمند . 

****

امنیت و بی همزبانی 

 

/ 2 نظر / 18 بازدید
زانیار

ای پتروس ، ای دهقان فداکار کنارشون که باشی باعث دلگرمیشون میشه [گل]

سیاوش رضازاده

خانم منیر نسیم با سلام و احترام ، من در این ُپست به دنبال مقوله ی " هویت " بودم . و در عین حال ، برای شما ، کبری و خانواده اش ، آرامش ، امنیت و زندگی توامان با شادی عمومی آرزومندم .