داستانچه ی اسفند ی

دما سنج روی پنج است. 

ماشین را در کوچه ای ناشناس پارک میکنم . 

چند گونه پرنده که نمی شناسم شان ، در چند دستگاه بهاری ، با هم می خوانند . 

خم می شوم و از گلهای خانه ای که نمی دانم مال کیست عکس میگیرم .

نسیمی می وزد و سردم می شود .

سرمایی حدود 10 درجه را حس میکنم، اما دماسنج پنج را نشان میدهد !

...

شاید رنگ گلهایی که از یخبندان نازک شبانه هراسی ندارند ...

شاید صدای پرنده هایی که به دما سنج نگاه نمی کنند ...

شاید برق پنجره هایی که برای عید شسته ام ...

شاید همراهیی که برای راه اندازی نمایشگاه نقاشی جمال بخش پور کرده ام ...

شاید بویی که بوی هیچ فصلی نیست ...

شاید چیز دیگری که نمی دانم چیست،

سرمای پنج درجه  را ده  درجه گرم کرده است برای من ! 

/ 6 نظر / 7 بازدید
زانیار

خدا قوت واسه همه ی کارهای خوبت ... [گل]

سیاوش رضازاده

خانم منیر نسیم با سلام و احترام ، بسیار خوب ، دست مریزاد . من امّا ، برای شما ، آقای جمال بخش پور و .... آرزوی سلامتی ، آرامش و نیک بختی می کنم .

آرش

دل گرمی

اشکان

تنور دلت گرم مامان منیر

مجيد

سلام ein wunderschoen ، هيچكدام نيستند! اين جان است كه آماده پذيرفتن همه آن آوازها و رنگها و برقهاي خوش بوده است.

درخت ابدی

اینجا هم لاله زیاد بود. گاهی خم می‌شدم و دستی به سر و رویشان می‌کشیدم. زیبا و ناپایدار.