همسایگی با آلمانها و خداحافظی با درختها

آلمان را می توان در یک کلمه کشور اقدامات پیشگیرانه نام گذاری کرد . البته من که از آلمان پیشگیرتر را ندیدم می توانم چنین نامگذاریی بنمایم . دوستانی که آمریکا را دیده اند می گویند که دست آلمان هنوز از دامن امینت های پیش بینی شده ی امریکایی کوتاست . 

این درختان که اینجا ایستاده اند ، بخاطر هراس همسایه ها از طوفانهای احتمالی بایستی که قطع شوند .

میان دو همسایه ی آلمانی خانه داریم . هر دو بی سر و صدا .

دست راستیه که اصلن انگار حیاط نداره.

دست چپیه همیشه توی حیاط اند ولی انگار  حرفی ندارند .

وای از  حضور همیشگی ما ... !

تازه اگر مهمان هم بیاید که خدا بدهد برکت به اصوات ما ...

همسایه دست راستی من ، یک زن و مرد میانسال  هستند که همینجوری پارتنر طور با هم اند . خیلی هم آلمانی وضع اند . یعنی هربرت ( آقاهه ) جوری از در خانه اش بیرون می آید که نه فقط به ذرات هوای دور برش ، حتا به خودش هم پز می دهد که آلمانیست _ انگار_

روزهای اول سرش را بر نمیگرداند تا مبادا سلامی بکند . من هم که چون مقادیری سریش در خود نهفته دارم ، اینقدر در تماشای ته اش ، انتظار میکشیدم تا برگردد و جواب سلامم را بدهد.

 بالاخره جواب سلام در هر قوم و نژادی واجب است . پس از یک ماه هربرت آقا نه تنها زبانی جواب سلامم را میداد که حتا دستی هم، به پاسخ دستم تکان میداد .

اما همسایه دست چپی .

یک جفت والدین بهمراه یک پسر جوان و یک دختر جوان اند . هزار ماشالا وضع مالی هم خوب . از ماشینها و تزیینات حیاط شان اینطور پیداست . راستی دوست پسر دخترشان هم ایرانی است .( چه دنیای کوچکی! )

این، هم خوب است هم بد . چون هر وقت که میخواهیم به سبک معمول خودمان با صدای بلنٍد مختص خودمان پشت سرشان حرف بزنیم ، نمی توانیم . خب ممکن است پسرک ایرانی  هم انجا باشد . درست نیست .

دیروز به پسرم میگفتم اگر اینها به رسوم ما واقف باشند می فهمند که هر وقت فیتیله صدایمان را میکشیم پایین ، داریم پشت سر اینها حرف میزنیم . پسرم هم جواب داد که : نه که دوست پسر ایرانیٍ دخترشون همیشه اینجاست و نه که بهشون فارسی یاد داده ...

خب البته هیچکدام ولی ناخود اگاهه دیگه .

بجز وجود دوست پسر ایرانی که مخلّ راحتی خیال ما شده ، اگر هر روز کباب پزشان را روشن نکنند خیلی ممنون می شوم . عصرهای نیمه خورشیدی شهریوری ، میشود از هوای حیاط سرکشید ، اگر که دمبه ی خوک روی گریل ، دود نکنند !

بجز همین دوتا عیب ، دیگر عیبی ندارند . خیلی هم مهربان و با ادب اند . مخصوصن آقاهه . 

راستی یکبار بدجوری ترساندم آقاهه رو . خدا مرگم بده ...

گاراژ ما و گاراژ اونها چسبیده بهم . یک روز که از دست ریخت و پاشهای پسرم عصبانی بودم و یادم رفته بود اینجا خانه ی پدری ام واقع در بندانزلی نیست ، با یک جیغ شالیکارانه از گاراژ آمدم بیرون و پسرم را با فریاد صدا زدم . هنوز الف اسم پسرم تمام نشده بود که هیکل آقاهه روی نردبانک  لرزید . خدا مرگم بده از خنده دوتایی مون نمی دونستیم چی بگیم . من از خجالت اون از ترس .  کلّن آلمانی از ذهنم پرید و فقط تند تند انشولدیگونگ میگفتم و او هم میگفت چیزی نشد ... عیبی نداره ...

طفلی توی حال و هوای آرامٍ جهان اولی خودش داشت لامپ بیرون گاراژ را عوض می کرد ...

خب اینها هم از مواهب بی حصاری میان خانه هاست . فنس های کوتاه حیاطها را از هم جدا میکنند و برگ گیاهان پرده داری  .

اما خب،  نه فنس ، نه برگ ، نه حتا دیوار ، مانع رسیدن فریاد یک مادر عصبانی که تازه از ایران برگشته ، به گوش فلک نیست .

....

به تماشای شبانه روزی درختهای خودم دل بسته بودم . اینها هم قطع باید بشوند . هیمه اش را می دهیم همین همسایه خوبه که  بریزد در شومینه ی خانه اش .البته بعد از خشکاندن . 

/ 6 نظر / 9 بازدید
سارای

ای جانم منیر نسیم/ خیلی خوب می نویسی... بچه جدید چی شد؟

سارای

میگن که نژاد ایرانی ها و آلمان ها به هم نزدیکه.. پز دادن المانی بودنشون دیگه چیه... پسر عمه من بیش از 30 سال اونجا زیسته.. نمیدونم تاثیر غربت بوده یا در جمع آلمان ها بودن.. خیلی خشک روح شده و یه جورایی نمیدونم چه جوری بگم ماها میگیم نتیجه زیستن در المان بوده... آلمان ها واقعا ادمای خشک و بی روحی هستن؟ شما ها اونجوری نشین!

ميله بدون پرچم

سلام واقعن چه حيف...درختان قشنگي اند. [ناراحت] اين پسران ايران زمين در راستاي توسعه فرهنگي دنيا را به دهكده كوچكي تبديل نموده اند [نیشخند]

زانیار

هیزم تر و جریمه ی سنگین !!![نیشخند] مواظب باشین.[گل]

سیاوش رضازاده

خانم منیره نسیم با سلام و احترام ، ایام به کام و روزگار موافق .

ميله بدون پرچم

بازم خوبه كه مجازاتم اينه كه فقط قلمم را بدهيد به ... [نیشخند]