زن های هم آواز

جدّی با آواز :

توی کلاس آواز ، میشینم ردیف آخر . همین که صدا رو گرم کردیم، برای خوندن تصانیف پا میشم وای میسم .

این ایستاده آواز خواندن امری نهفته  رو بر معلم شریف آواز ما آشکار کرد .

یه روز وسط تمرین به من گفت شما بالا بخان . گفتم بله ؟ گفت شما میتونی بالا بخانی .بالا بخان .

من هم بالا خواندم. 

یه خورده بالا ... یه خورده پایین ... کم کم هشت نفر سوا شدند از گروه که ایستاده تمرین کنند  و بالا بخوانند.

بالا خواندن در اصطلاح اهل فن سوپرانو نام داره. اما من غلط بکنم بگم سوپرانو خوانم . من همان بالا خوان " گروه همخوانی دیوان " ام . 

ما بالا خوانها، دوستی خودمانی تری بین مون شکل گرفته . 

مونا هم  دیگه الان به اصرار من یکی از بالا خوانهاست . البته پیشترها هم، آواز میخوانده . اما واسه دل خودش . صداش مثل پر قوئه .  اگه کنار من وایسه ترکیب صدامون خوب از آب در میاد . ما دو تا ، همیشه کنار هم وای میسیم .

****

شوخی با آواز :

این روزها تصنیف گل پامچال رو برای نوروز آماده میکنیم .

آقای شریفی در یکی از تمرینهای گل پامچال رو کرد به سمت خانمها و گفت : حالتها رو در کلام رعایت کنید . معنا رو با صدا تلفیق کنید . تمرکز کنید . تصور کنید لباس چین دار  گیلکها رو پوشیدید ، توی دشت پر از پامچال، یک دَفی دست گرفتید و ...

توی گوش مونا گفتم : و داریم جلوی شوهرمون آواز  میخونیم و میرقصیم ...

مونا پرسید: جلوی کی ؟!

من _ به جون خودم هیشکی ... گفتم شوهرم !

مونا _  این همه صحنه سازی کردی برای شوهرت؟ خاک بر سر تصور کردنت ...

نگذاشتم خنده بر من فائق بیاد ، یک نگاه پر ملات و عمیق ٍ منیر اندر مونا انداختم که یعنی نه که تو خیلی فانتزی داری بی گناه ... سی ساله توی  اروپایی ... ده ساله داری با شوهری که دوزاده سال پیش ازش جدا شدی زندگی میکنی ... خرجتو خودت در میاری ... مخارج تون از هم سواست اما مهمانی و خواب تون با هم ... اونوقت حاک بر سر من ؟!!

 

 

 

همه اینها رو چون محیط کلاس محترم بود و نمیشد بلند بگم ، فقط با یک نگاه در فاصله یک پلک زدن بهش گفتم. و اون همه شو شنید .

و گفت: بگو خاک بر سر خودت که ... 

آقای شریفی در اومد که : خانم منیر مشکلی هست ؟ شما پیشنهادی دارید که با هم دارید مشورت میکنید ؟

گفتم : خیر جناب شریفی ، مونا ریتمش رو گم کرده بود ... الان دیگه حل شد .

آقای شریفی گفت : خب الحمدالله ...ادامه میدیم ...

مونا گفت : تصور نکنیم بهتر می خونیم :

گل پامچال / گل پامچال / بیرون بیا/ بیرون بیا/ وقت بهاره ... عزیز موقع کاره ...

***********

هستی :

اگر هنوز به حضور دوستان خدا در میان مردمان معتقد بودم ، مونا رو یکی از مقربان درگاه خداوندگاری می دونستم و اگر هنوز اهل نماز جماعت بودم ، پشت سرش نماز میخواندم .

ظاهر زندگی مونا همونه که توی یه نگاه نوشتم ، اما مونا فقط یک زن نیست .

من به هستیٍ خدابانوان  ایمان دارم !

/ 7 نظر / 6 بازدید
برف زمستاني

آواز خواندن بايد حسيمثل پرواز داشته باشد...هوم؟ دوستي اتان پايدار بانو[قلب]

سیاوش رضازاده

خانم منیر نسیم با سلام و احترام ، به خاطر می آورم آن روزها که از رادیوی ملی ایران ، برنامه ی وزین " گلها " به همّت فرزند خلف گیلان زمین :« هوشنگ ابتهاج سمیعی - ه . ا . سایه » پخش می شد . زنده یاد خانم " روشنک " در انتها برای مخاطبان با صدای لطیف و مخملین این آرزو را می کرد که من به شما و خانم " مونا " و آفای " شریفی " و سایر یاران موافق ، تقدیم می کنم : « پیوسته دلت شاد و لبت خندان باد ! »

زانیار

خوش دارم همیشه شاد باشین ... آواز خوندن واسه خودت خیلی خوبه البته اگه صدا یه ذره خوب باشه ، دیشب یکی از رفقام از عسلویه برگشته بود صداش خوبه کلی واسم آواز خوند کردی فارسی لری البته شمالی بلد نبود ... [گل]

ﻧﺴﺮﻳﻦ ( ﻣﻲ ﻭاﻧﻪ

ﻫﻤﺴﺮاﻳﺎﻥ. ﺧﺪا ﺑﺎﻧﻮ. ﭼﻪ ﺧﻮﺑﻪ اﻳﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ اﺕ ﻣﻨﻴﺮ ﺟﺎﻥ

ققنوس

[لبخند]

بهارک

تا کی صبر کنم که نوبت آواز خوندن منم بشه...

بهارک

اینجور که من دارم پیش میرم آره انگار ... اصلا یه وضعیت رقت باری...