ترس بزرگ . ترس برگشتن به خود

ده سال پیش در یکی از خیابانهای خارجی نشین شهر ما یک نژادپرست بی شعور / ناآگاه، بمب گذاشته بود . از اون روز تا حالا هر سال در همان روز و در میدان نزدیک همان اتفاق برنامه ای بزرگ علیه خشونت نئونازیها برگزار میشه .

دیروزسالروزش بود و ما هم رفته بودیم .  پیش از پایان برنامه، خانم مجری با یک دنیا تاسف از نیمه تمام گذاشتن برنامه  اعلام کرد که بیست و پنج دقیقه دیگه طوفان و تگرگ و رعد و برق از راه میرسه و خواست که همگی خودشون رو به جای امنی برسونند . همگی یعنی بیش از پانزده هزار نفر آدم که آمده بودند تا در جشن مبارزه با خشونت شرکت کنند .

خیلی نرم و آروم هر کی رفت سی خودش . هر کی با دوچرخه بود خودشونو رسوند به ایستگاه تراموا تا در راه نمانه .

ما هم ده دقیقه راه رفتیم و چند دقیقه هم دویدیم تا رسیدیم به ایستگاه اتوبوس ، و سوار شدیم . چهار ایستگاه بعد، اتومبیل ما در پارکینگ پارک بود . در عرض کمتر از ده دقیقه طوفان زمین و آسمون رو بهم دوخت . من و فیروزه ای از ایستگاه تا پارکینگ رو دویدیم در حالیکه هیچ کجا رو نمی دیدیم . شوهر فیروزه ای سریعتر از ما دویده بود سمت پارکینگ تا زودتر خودشو به ماشین و ماشین رو به ما برسونه.

 توی این فاصله درختهای رعد و برق زده و دونیمه شده ، راه رو بسته بودند و باد ،پیچان و غرّان و وحشی به راهش ادامه میداد . 

بالاخره نشستیم توی ماشین و رسیدیم خونه . 

....

آلمانی از توفانهای اینچنینی که من اولین بارم بود که شاهدش بودم، ترسی نداره . پیش بینی های لازم شده . آلمانها هم صبورند و عواقب طوفان رو که تاخیر در ساعت حرکت وسایل نقلیه عمومی رو هم شامل میشه خیلی راحت می پذیرند . 

اما آلمانی  به شدت از برگشتن به خودش  و احساسات دوران هیتلر می ترسه.

این همه ترس  برای من قابل درکه . با این وجود واقعن  مبالغه آمیزه . 

از گفته های معتبر، اینچنین برمیاد که آلمانی ها تا پیش از فوتبال جام جهانی آلمان (2006) پرچم خودشون رو بعنوان شهروند المانی دست نمیگرفتند . حتا در جشن پیروزی تیم شون ، این خارجی های مقیم المان بودند که پرچم به دوش ، رقصان و بوق زنان به خیابونها ریختند و المانها برای اولین بار بعد از خودکشی هیتلر ، اسم المان رو با افتخار و با صدای بلند در ملا عام می شنیدند . و از اون پس کم کم نصب پرچم ، اونهم فقط به دلیل فوتبال تقریبن رایج شده . 

آلمانی های زیادی هنوز از طرفداری افراطی از  تیم ملی شون  می ترسند .عده زیادی از اونها طرفداری از تیم غیر المانی رو ترجیح میدن .

یک معلم ایرانیٍ  زبان آلمانی داشتم که میگفت اگه از آلمانی بپرسی کجایی هستی میگه اروپایی . می ترسه بگه : من آلمانی هستم.

این همه ترس ، با منطق و عقلی که در اینجا فرمان میده و اجرا هم میشه ، هم خوان نیست . ممنوع بودن چاپ کتاب هیتلر و یا ممنوعیت حرفی درباره هولوکاست هم از همین ترس بزرگ ناشی میشه . 

از گفته ها اینچنین برمیاد که تا وقتی نسلی که اتاقهای گاز رو فراموش نمی کنند ، زنده اند این ترس و نفرت هم، با همه ی بزرگی و قدرتش باقیه .

....

تا وقتی بین آلمانها نباشی و باهاشون همنفس نشی نمی فهمی تنفر از بزرگی و قدرت هیتلر یعنی چی . نمی فهمی که ترس از خواری یک ملت از حکومت یک قلدر یعنی چی . نمی فهمی که سرخوردگی و آویزون شدن بخاطر سرخوردگی های تاریخی  به یک تندیس قدرت که صاحب بیان و نگاه پرنفوذه یعنی چی .

....

 و در این میان خودتان را بگذارید جای من وقتی ای میلی برای تمجید از رضا شاه دریافت میکنم که حاوی نامه شخص هیتلر به شخص رضا خان است یا از برخی از نویسندگان ایرانی در باره قدرت هیتلر و بزرگی اش ، میخوانم . 

/ 9 نظر / 7 بازدید
مجيد

فقط مراقب باشید از آنور بام نیافتید، وطن پرستي در جاي خود مزيتهايي هم دارد. اين كنار كشيدن آلماني ها از هيتلر و وقايع آنروزها به خاطر نفرتشان نيست به خاطر ترسشان است، ترس از تحقير و شماتت، هنوز هم در اروپا بسيارند كساني كه از جهود ها دل خوشي ندارند و همينطور از خاورميانه ايها، دليل هم دارند. انسانهايي نيمه متمدن كه در يك كشور متمدن و آزاد رها شده اند و چون هنري ندارند به كارهاي خلاف مي پردازند، از سوسيال امت و اربايتس آمت پول مي گيرند و در آخر هم زبانشان دراز است كه آلمانيها نژادپرست هستند چون هنگام دزدي از فروشگاه با ملايمت با آنها برخورد نشده است! رضا شاه اگر حس وطن پرستي نداشت نمي توانست ايران را از منجلاب قاجار در بياورد، هنوز زيرساختهاي اجتماعي دوران هيلتر از عوامل اصلي پيشرفت آلمان به شمار مي روند، در زمان هيتلر بيكاري در آلمان وجود نداشت، صنعت آلمان و توان توليد آلمان برتر و بيشتر از تمام اروپا بود. هيتلر از پتانسيل مردمش به بهترين وجه استفاده كرد ولي اشتباه هم داشت و گرفتار شده بود. نبايد به اين خاطر كارهاي خوبش را نديده بگيريم.

مجيد

براي اولين بار بود كه اينجا نظر مي گذاشتم، ديدم نظرها تاييدي نيستند، نمره شما 20 براي اين احترام به شعور خوانندگان وبلاگتان.

زانیار

اولا که 25بخش دقیقه خیلی قشنگ بود ... هواشناسی دو روز یه بار واسه تهران پیش بینی طوفان و باد شدید میکنه ( از ترس اینکه نگیم که نگفتین ) من از طرفدارهای پر و پا قرص آلمانم چه لذتی داره وقتی مسابقاتشونو نیگاه میکنم ولی هیتلر سوای یه سری کارهای ناخوبش خیلی به آلمانیا خدمت کرده ...چرا باید این ترس رو داشته باشن یعنی اینقدر ... چی بگم ولا!!!!

برف زمستانی

درود ماه منیر عزیزم می خونم و از تحلیلت لذت می برم اینکه حکومت وظیفه شه که برای مردم کار نکنه و نباید منتظر تقدیر و بزرگ نمایی باشه اما باید اشتباهاتش گوشزد بشه همیشه می خونمت حتی اگه نیای به کلبه ام ماه منیر عزیزم

بهارک

گفتی آلاشت و کردی کبابم... باید این روزها یه سری بزنیم چند سال میشه که نرفتیم. [زبان] عه چه خوب این جا هم تو کشور خوودمون کوروش رو از تاریخ حذف کردن. پس بد هم نیست این کارا...! در دوران اون الف نون هم یه سری آمارها نشون میداد که بعله در دوران دولت نهم و دهم خیلی کارها انجام شده و نرخ بیکاری پایین اومده و اصلا همه چی گل و بلبل بوده ولی اصل ماجرا چیز دیگه ایه. حقیقت نه تنها دو رو داره که بعضی وقتا شیش رو داره. اصلا تعداد وجوهش از مکعب هم بیشتره. اصلا کرویه...

مجيد

اینکه می گویی در غرب از حاکمان گذشته قدر دانی نمی شود را قبول ندارم. اینهمه اسم خیابان و عکس روی اسکناس و نامیدن ناوها و کشتی ها به نام آنها پس چیست؟ چند تا خيابان در شهرهاي آلمان به نام ادنائر يا بيسمارك ميشناسيد؟ دلارهاي امريكا اغلب نقشي از صورت حاكمان گذشته دارند. قدرداني بخشي از خصوصيت انساني است و اگر قرار باشد مردم فرقي بين حاكم بد و خوب قايل نشوند يعني صفت بد و خوب هم برايشان يكسان استو

بهارک

اتفاقا اشکانیان رو توی سالن هلال احمر در کنسرت دیدیم و صحبت مامان منیر هم به میاون اومد. انگار ما صحبت دیگه ای به جز مامان منیر نداشتیم... [گل]

مجيد

واللا بللا جبهه از پیش تعیین شده ای در کار نبود و نیست، فقط چيزي را نوشتم كه در ذهنم آمد. بله حق با شماست، شما نوشتي در كتابهاي درسي تجليل از بزرگان نمي شود و من برداشتم چيز ديگري بود. با نظر تو هم در مورد مدرسه و كتابهاي درسي و فرم دادن موجوديت انسانها در همان كلاس هاي درس كاملن موافقم. اما به هرحال هر انسان صاحب تفكري به مرحله اي مي رسه كه مجبور مي شه همه چيزهايي رو كه ياد گرفته از نو بررسي كنه و اينجاست كه تضاد ها و سر خوردگيها شروع ميشه.